پنجشنبه 4 تیر1388
سلام دوست من
یعنی چیزی هم بنویسم؟
فقط سلامی کردم که بگویم هستم همچنان .
اما جان شما کمرم خم شده .
بی حوصله و دمغ .
نمی دانم چرا احساس شکست با احساس شکستنم از درون همراه شده ؟
اما...
برایم خیلی چیزها تمام شده .
فقط زنده ام و بس .
یاد دیروز بخیر
با هم
شادمان
برای هم
امیدوار
جان شما کمرم شکسته
نام جاوید وطن ...
- - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - -


