تبليغاتX
٭ پـــــــــــــــرت ٭

پنجشنبه 11 مهر1387


فرار کرد...

 

دیگر نترس بچّه که لولو فرار کرد!
از دشت چشمهای تو آهو فرار کرد
از دست زن که دست نوازش بر او کشید
مانند یک پرنده ترسو فرار کرد
گفتند: آبروی زن اینجا به ... گریه کرد
گفتند: مرد باش ... ولی او فرار کرد
سردرد هی گرفت وسرش را به خویش کوفت
ترسید و پشت فاصله بانو فرار کرد
مرد گفت ،« دیوارها کلید ندارند »
زن خود کشی نمود و به آن سو فرار کرد
لولو شبیه کودکی من شد و گریست
وقتی که از قلمرو جادو فرار کرد
جادو گری شبیه گل مریمم شد و
مردی سوار دسته جارو فرار کرد


پ.ن:می دونی کی بهم احساس ترسو بودن دست میده!
وقتی مطلبت رو با عجله می خونم و لذت می برم واسه ترسیدن از گذر زمان نظر نمی دم و یه چیزی جا می مونه تو بلاگت!

 

نوشته شده توسط محمد حسینی در 1:24 قبل از ظهر | موضوع: شـــعر
• لينک ثابت   • 


       - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - -        

پنجشنبه 4 مهر1387


احوال من

 

     به شماته ي ساعت که گهي راست
                                             شود بر عقب من
     به سرمايه ي مادر که گهي خار شود
                                             در چش و چالش
     غمم اينست که گر انسان شدم را 
                                             نبودست اراده
      در پي آمدن و رفتن ما هم به دليلي که
                                            يقينم نشد حاصل
       ز گهواره ي ما که همان گور بشد
                                             در ازليت
       ز احوال و مکانم که معلوم نشد
                                             در ابديت

پ.ن:شب قشنگیست،از بلندگو ها صدای زیبایی می آید، مردم منقلب شده اند،لحظات زیبا ییست.
    موقع خواب است
         مردم برای دریدن هم اماده می شوند!

نوشته شده توسط محمد حسینی در 4:13 بعد از ظهر | موضوع: شـــعر
• لينک ثابت   • 


       - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - -        

جمعه 4 مرداد1387


سرنگ هوا

سرنگ،ناندرلون،مرد،شیشه ویتامین
تمام دنیاتان ختم مي شود به همین!
سكینه خانم من سیم ظرفشویي كو؟!
كجاست جاروبرقیت مادمازل ژاكلین
همینكه بنده وكیلم كه خانم ...؟ پایان!
پایین! we have a good time with hole of... همینكه
همینكه یك كت و دامن سوار یك برده
همینكه یك شبح گنگ پشت یك ماشین
كه هیچ وقت نفهمیده كه چه مي گوید
اگركه حرف زده طوطي تو با تمرین!
« بودن » و« نبودن » چه فرق مي كند اصلا
« این » و « آن » چه فرق مي كند اصلا عزیز
همینكه هر دو غریبند و ساكت و مظلوم
جناس بدبختي هست بین زن... و زمین
ترا خراب كنند « قاف » همینكه قل هّ
« شین » و « عین » زبان به كام بگیري كنار
« والز یّتون » دو چشم سبز كه تلخند مثل
« والط یّن » لبان قند پر از كرم زندگي

نوشته شده توسط محمد حسینی در 11:5 بعد از ظهر | موضوع: شـــعر
• لينک ثابت   • 


       - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - -        

یکشنبه 29 اردیبهشت1387


دخترک نفرین کن

 

دخترک چرخ بزن
اسم یک فاحشه را جار بزن
بچه ها منتظرند
خاک بر سر تو چرا
از من بی همه چیز یاد بگیر
دخترک داد بزن
این سر بی فایده را دار بزن
از پس پرده پر درت تو شاید
همه چیز گرم تر است
تو هنوزم سردی
دردم امد ... اه
?یا تو دردت امد
دخترک نفرین کن
تو به روز ازلم توهین کن
یالا بر رویم تف کن
...

نوشته شده توسط محمد حسینی در 5:59 بعد از ظهر | موضوع: شـــعر
• لينک ثابت   • 


       - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - -        

چهارشنبه 4 اردیبهشت1387


تکرار...

اه...
     ببخشید تکرار قدم های مرا
     که به گرد تن دایره ای می گردد

نوشته شده توسط محمد حسینی در 9:24 بعد از ظهر | موضوع: شـــعر
• لينک ثابت   • 


       - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - -        

جمعه 12 بهمن1386


نامه...

نامه اي براي يک نفر که نيست
آخرين نوشته پسر که نيست
بودنم براي تو عزيز - آه! -
چند سال غصهّ بيشتر که نيست
اين که شعر مي شود بگو چه است
عشق، عشق لعنتي اگر که نيست؟!                                   
فکر مي کنم چگونه ممکن است
عشق بين تو ... و يک نفرکه نيست
تو هم آمدي که مثل ديگران ...
پشت پا زدن به من هنرکه نيست!
مي گريزم از اطاق دردهام
مي روم دوباره سمت درکه نيست...

نوشته شده توسط محمد حسینی در 6:8 بعد از ظهر | موضوع: شـــعر
• لينک ثابت   • 


       - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - -        

شنبه 3 شهریور1386


است نیست

زندگی ننگ است
                ننگ هم عار نیست
یادم با توست
                تو یادت هم نیست
پیر هم در بند است
                 خراباتی هم نیست
ازادی بد است
                 ازاده ای هم نیست
گاه سفر است
                 نای اه هم نیست
قافیه تنگ است
                 توانش هم نیست
همین است که هست  
                اه که همین هم نیست

پ.ن:

نوشته شده توسط محمد حسینی در 3:24 بعد از ظهر | موضوع: شـــعر
• لينک ثابت   • 


       - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - -        

چهارشنبه 24 مرداد1386


بیا...

بیا کمی درد
بیا کمی بوسه
گم در میان خط خطی خشن رژ
بیا کمی لطافت پنهان زیر میک اپ
بیا کمی غم
که این بار نمی دانم پیش کدام فاحشه جا ماند
بیا کمی عدالت
به تناسب تناسلمان

 

نوشته شده توسط محمد حسینی در 11:11 قبل از ظهر | موضوع: شـــعر
• لينک ثابت   • 


       - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - -        

چهارشنبه 10 مرداد1386


اجازه هست؟

اجازه هست که اسم ترا صدا بزنم
به عشق قبلی یک مرد پشت پا بزنم
اجازه هست که عاشق شوم، که روحم را
میان دست عرق کرده تو تا بزنم
دوباره بچه شوم بی بهانه گریه کنم
دوباره سنگ به جمع پرنده ها بزنم
دوباره کنج اتاقم نشسته شعر شوم
و یا نه! یک تلفن به خود شما بزنم
نشسته ای و لباس عروسیت خیس است
هنوز منتظری تا که زنگ را بزنم
برای تو که در آغاز زندگی هستی
چگونه حرف ز پایان ماجرا بزنم؟!
دوباره آمده ای تا که عاشقت باشم
و من اجازه ندارم عزیز جا بزنم!

 

نوشته شده توسط محمد حسینی در 11:58 بعد از ظهر | موضوع: شـــعر
• لينک ثابت   • 


       - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - -        

شنبه 15 اردیبهشت1386


دیواره ذهن!

می نویسم تا دیواره ذهنت ترک بردارد
خرد شود
              و
                   منظره سرد افکارم را لمس کنی

نوشته شده توسط محمد حسینی در 1:10 بعد از ظهر | موضوع: شـــعر
• لينک ثابت   • 


       - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - -        

چهارشنبه 25 مرداد1385


حسرت

 

        چرخ یک گاری در حسرت وا ماندن اسب
        اسب در حسرت خوابیدن گاری چی
        مرد گاری چی در حسرت مرگ.

پ.ن:عجیب چرخه ای ست این حسرت سرا!


 

نوشته شده توسط محمد حسینی در 6:3 بعد از ظهر | موضوع: شـــعر
• لينک ثابت   • 


       - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - -        

شنبه 17 تیر1385


که می داند...

افکاری بچگانه
اندامی بالغ
کدامین را باور کنم
آیا حقیقت دارم
که می داند...
اشفته اذهانی
بسته چشمانی
روزی بی هدف
گرمایی که هر لحظه نزدیک می شود
آیا حقیقت دارد
وبازهم... نمی دانم
له می کند مرا
نمی داند مرا
کاش می دانست
به که بگویم
اشفته اذهانی
بسته چشمانی
در حال انقراض است
به که بگویم
کاش می دانست مرا
می بوسمش
گرمایش در برم می گیرد
که می داند
می چکد از لبش
کاش دوستم داشت
اول زیباییم
بعد اندامم
و... اخر روحم
گرمایش در برم می گیرد
و حالا دوباره...
برای همیشه بوسه هایش نوازشم خواهد داد
برای همیشه با من خواهد ماند
دوستت خواهم داشت دوزخ
نوشته شده توسط محمد حسینی در 10:46 قبل از ظهر | موضوع: شـــعر
• لينک ثابت   • 


       - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - -        

چهارشنبه 24 خرداد1385


است,نیست

زندگی ننگ است
                ننگ هم عار نیست
یادم با توست
                تو یادت هم نیست
پیر هم در بند است
                 خراباتی هم نیست
ازادی بد است
                 ازاده ای هم نیست
گاه سفر است
                 نای اه هم نیست
قافیه تنگ است
                 توانش هم نیست
همین است که هست  
                اه که همین هم نیست 

پ.ن:خیلی خوب قالب عوض میکنم ولی یاد باشه این دلیل نمی شه که فکر کنی دیگه ازت متنفر نیستم     

نوشته شده توسط محمد حسینی در 5:32 بعد از ظهر | موضوع: شـــعر
• لينک ثابت   • 


       - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - -        

شنبه 30 اردیبهشت1385


در انتظار سکوت

خواستم بگویی
برایم
خواستی بگویم
گفتم برایت
سکوت گفتی برایم
منتظرم
سکوتت تا ابد
انتظارم تا سکوتت
ابد را هیچ
ولی سکوتت...
خواستم بدانی
تکرار سکوتم
اما هیچ نهادی بر چند خط سکوتم

نوشته شده توسط محمد حسینی در 0:41 قبل از ظهر | موضوع: شـــعر
• لينک ثابت   • 


       - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - -        

دوشنبه 18 اردیبهشت1385


می دانی؟

می دانمت, می نوازمت, در درونت جریان دارم
می دانی به چه می اندیشم؟
اه... ای کاش می دانستی
زیبایی اطرافم را گوش کن!
باز هم... می اندیشمت
می گریم, می گویم
به نابودیت

نوشته شده توسط محمد حسینی در 1:52 بعد از ظهر | موضوع: شـــعر
• لينک ثابت   • 


       - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - -        

پنجشنبه 14 اردیبهشت1385


ممم...

ممم مثل...
م مثل من
من مثل همیشه
همیشه مثل تو
تو مثل هیچ وقت

نوشته شده توسط محمد حسینی در 4:12 بعد از ظهر | موضوع: شـــعر
• لينک ثابت   • 


       - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - -