تبليغاتX
٭ پـــــــــــــــرت ٭

جمعه 16 مرداد1388


تاريخ


آورده‌اند كه گاليله در جلسه دادگاه تاريخي خود اعتراف كرد كه زمين صاف است و جان به در برد .

پ.ن : راستي زمين كرويه يا صاف !

نوشته شده توسط محمد حسینی در 3:39 قبل از ظهر | موضوع: پـــــــرت
• لينک ثابت   • 


       - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - -        

یکشنبه 21 تیر1388


آگهي تبليغاتي

مژده                                                              مژده
گردگيري كتب مذهبي خود را به ما بسپاريد .
متخصص در گردگيري و پاك كردن خاك نشسته بروي كتب مذهبي .
اگر به قرآن يا كتاب نهج البلاغه خود سالهاست كه رجوع نكرده‌ايد نگران نباشيد .
فقط با يك تلفن ما در خدمتتان هستيم .
لطفا جهت نوبت در سالهاي اينده پيغام بگذاريد و اصلا هم عجله نكنيد .
گردگيري پرت 
نوشته شده توسط محمد حسینی در 0:57 قبل از ظهر | موضوع: پـــــــرت
• لينک ثابت   • 


       - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - -        

پنجشنبه 4 تیر1388


سلام دوست من

یعنی چیزی هم بنویسم؟

فقط سلامی کردم که بگویم هستم همچنان .
اما جان شما کمرم خم شده .
بی حوصله و دمغ .
نمی دانم چرا احساس شکست با احساس شکستنم از درون همراه شده ؟
اما...
برایم خیلی چیزها تمام شده .
فقط زنده ام و بس .

یاد دیروز بخیر
با هم
شادمان
برای هم 
امیدوار

جان شما کمرم شکسته

 نام جاوید وطن ...

نوشته شده توسط محمد حسینی در 2:12 قبل از ظهر | موضوع: پـــــــرت
• لينک ثابت   • 


       - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - -        

سه شنبه 29 بهمن1387


تو یا من؟

این مهم نیست که من کیم؟ مهم اینه که تو دیگه خودت نیستی!
نوشته شده توسط محمد حسینی در 5:55 بعد از ظهر | موضوع: پـــــــرت
• لينک ثابت   • 


       - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - -        

چهارشنبه 23 بهمن1387


من کدامم...؟

بوف کور رو یه بار دیگه می خونم...
داستان یک روح سیروس شمیسا را می‌خونم...
فیلم identity رو می‌بینم...
تئوری‌های پراکنده‌ای از فروید می خونم...
فیلم passion of mind رو میبینم...
می‌نویسم از ...
می‌نویسم...


پ.ن : الان که دارم می‌خونم امید ندارم که چاپش کنن!

نوشته شده توسط محمد حسینی در 10:55 بعد از ظهر | موضوع: پـــــــرت
• لينک ثابت   • 


       - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - -        

چهارشنبه 17 مهر1387


زنده به گور

 

 

 این را که می گویم خوب بخوان:

زندگی برای من مجموعه دریافت هایست که از طریق حواس پنج گانه بوجود می اید
من نمایش نامه نویس آن نیستم تنها به مثابه یک قابله می توانم به زایش زمان کمک کنم
خود می دانی و برایت از شکست روز هایی که با اندیشه های اگزیستانسیالیستی خود سر خوش
بودم مسولیت تمامی امور را متوجه خودم می دانستم گفته ام اما حالا بدان که یک پانک با
برخی گرایش هایی نئو لیبراستی ام و حوصله خودمم ندارم.
تو خود می دانی چقدر اطرافم را خلوت کرده ام تا خود را بیابم و همان طور که گفتم زندگی
برایم مجموعه دریافت هایست که از طریق حواس پنج گانه بوجود می اید و این یعنی تجربه
تجربه ای که قسمتی از ان تنهاییم است.
شاید این بار هم اشتباه باشد اما من از تمامی تجربه هایم چه راست و چه خبط لذت می برم
اما این بار از تمامی لذت هایم ‌ از همه انها دل کنده ام در ارزوی وصال جهشی به فراسوی نیک
و بد و التزام ان را پسا مدرنیستی فلسفی یا فته ام اگر چه از تاریخ بیداری ایرانیان شروع کرده
 و نمی دانم پایان ان کجاست و حالا دیگر قبول ندارم  انسان تنها موجودی است که وجودش بر ماهیتش مقدم است و باورکن که وجود خودمم زیر سئوالی به عظمت تاریخ بیداری ایرانیان است اگر چه به این که بیداریی هم درکار باشد شک دارم.
بدان که از تمامی لذت هایم دست کشیده ام .باشد که رستگار شویم.

 

نوشته شده توسط محمد حسینی در 9:12 بعد از ظهر | موضوع: پـــــــرت
• لينک ثابت   • 


       - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - -        

یکشنبه 14 مهر1387


شرح حال


پ.ن:بگذارم و بگذریم  بگذاریم و بگذریم  بگذاریم و بگذریم ...
پ.ن۲:ببخشید که اینقدر خود خواهانه می نویسم دوست دارم که انطور که می خواهم بنگارم گر چه می دانم طالبان کمی دارد.ببخشید.

 

نوشته شده توسط محمد حسینی در 9:28 بعد از ظهر | موضوع: پـــــــرت
• لينک ثابت   • 


       - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - -        

چهارشنبه 27 شهریور1387


آهن...گ!

بنظرت بين آهن با آهنگ چه رابطه اي وجود داره؟!!

آري...
پس بر آهن وجودم همچنان بنـــــــواز
                               تا خوش آهنگي برايد
                                                          و يا...

پ.ن1:خوب می خوام یه نقد بسیار بسیار سطحی و همچنین کوتاه بر این متن کوتاه بنویسم چون فکر می کنم شاید ما عادت کردیم برخی از نوشته ها رو سطحی بخونیم.
اگر چه اعتراف میکنم متون های ضعیفی می نویسم اما خوب شاید نیاز به کمی تامل رو احساس می کنم.

پ.ن2:آهن...گ!! .عنوان این مطلب با سادگی خاصی که شاید کمی ان را گنگ می کند شاید از یک کشف جدید در ذهن نویسنده خبر می دهد که برای توجه خواننده، ان را در ابتدای متن قرار داده است.
در واقع نویسنده به یک حقیقت اشاره دارد که موسیقی و اهنگ به چه شکلی بوجود آمده.
دنگ دنگ... صدای چکش فلزی بر تکه ای اهن که نویسنده می خواهد بگوید که موسیقی چیزی جز صدای اشیاء اطراف ما نیست و یا بر گرفته از آنها.
خاصا"در موسیقی دستگاهی ایرانی که سازهای کوبه ای و ضربی جایگاه خاصی دارند.اهنگ به معنای ریتم ، ضرب و قصد می باشد و که با معنای که ما از ان استفاده می کنیم هم خوانی دارد.
حال با توجه به شرایط و محل زندگی نویسنده یعنی در فضایی که موسیقی مجاز ان هم نوع خاصی و در حالاتی برای مقاصد خاص استفاده ابزاری می شود که بار ها و بارها از جانب استادان موسیقی ایران مورد انتقاد قرار گرفتهاست و آلات موسیقی حرام است و جایز نیست که در واقع جزو لاینفک موسیقی می باشد معنی جدید در ذهن ما ایجاد می کند.
شاید نوعی اعتراض به ممنوعیت نمایش ساز و...
حال نوشته ما را با سئوالی رو به رو می کند .آیا با توجه به این که موسیقی چیزی جز صدای بر خورد اشیاء اطرافمان با یکدیگر نیست و ساز همان اهن تکامل یافته است پس این فیلتر ها برای چیست.
شاید نویسنده ایده این متن را از تیتراژ ابتدایی فیلم بزنگاه گرفته که با طعنه ای مرگ اور و فوق العاده به ما تلنگری می زند که البته باز این هم با فیلتر رو به رو می شود و صدای پیکور،لودر و ...جای خود را به موسیی بسیار ضعیف می دهد.البته بحث در این مورد بسار گسترده است اما وقت کوتاه .
در ادامه سبک تغییر می کند که کاملا تعمدیست..
وقتی به جمله دوم نگاه می کنیم ،می بینیم که به مراحل به وجود امدن یک شی و حتی یک اثر فلزی اشاره دارد که همانا کوفتن بر سر تکه ای گداخته از فلز اهن است
که این سختی و این ضربات و در کوره نهادن و دوباره با پتک کوبیدم نتیجه ای جز شی ای آبدیده  ندارد که هر چه بیشتر بر سرش بکوبیم بر کیفیت ان افزوده می شود.
نویسنده می گوید حال که برای ابدیده شدن راهی جز تحمل این سختی ها و رنجها ندارم پس ای روز گار همچنان بکوب تا شاید ابدیده شوم ودر این بین موسیقی همان اثری است که قرار است بر جای بماند که بار ها و بار ها در اشعار مولانا این ایده و عقده تکرار شده است و ابدیدگی همان خوش اهنگ است همان کعبه آمال و مقصود نهایی.
اما در پایان نویسنده با جمله و یا... دوباره مارا به ابهامی می کشاند که این همه گفتیم اما شاید هیچکدام از این اتفاقات نیفتد یعنی از اول هیچ که البته این از ویزگی های متون مدرن است.
در واقع نویسنده مانند موسیقی سنتی ایرانی ما را در دوایری تو در تو می اندازد که افتتاح همان اختتام است.

پ.ن3:ببخشید که این نقد بسیار عجولانه و با سرعت نوشته شد ودلیل آن همان است که در نظرات می خوانید.
پ.ن4:بدانید و آگاه باشید که برایم مهم هستید و نه برای من برای هر دست به قلمی و راهی جز نقد آگاهانه مرا به صراط ترقی باز نمی گرداند. 

 

نوشته شده توسط محمد حسینی در 3:24 بعد از ظهر | موضوع: پـــــــرت
• لينک ثابت   • 


       - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - -        

جمعه 25 مرداد1387


Rene Magritte

 

چیزهای قابل دیدن همواره از چیزهای قابل دیدن دیگری پنهان می شوند.
اما تصویر قابل دیدن از چیزی پنهان نمی شود.

پ.ن۱:نوشته های آوانگارد واقعا اون چیزی نیست که داری می خونی!
       ببخشید از این ساده تر چی بگم!

پ.ن۲:مخاطب پی نوشت یک دوستان محترم بکت , سلینجر و... بودند نه شما دوست عزیز! 

 پ.ن۳:به این میگن عدالت! حالا فکر کن ببین یعنی چی؟(عکس بالا)

نوشته شده توسط محمد حسینی در 2:54 قبل از ظهر | موضوع: پـــــــرت
• لينک ثابت   • 


       - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - -        

پنجشنبه 17 مرداد1387


چرا...

 

من نمی دونم اخه چرا اینقدر باید بفهمم
نمی دونم چرا هیچکس من و درک نمی کنه
چرا همیشه بقیه می خوان جلو موفقیت من و بگیرن
چرا شما نمی تونین هیچ کدوم از مطالبی که اینجا منویسم بفهمین
چرا من انقدر تنهام
چرا خدا هیچی نمیفهم و  من و انقدر بد بخت افریده
چرا بابا انقدر کثیف و هر وقت نزدیکم میشه و محر بونی می کنه بازم ازون قصدا داره
گر چه تا حالا به مقصدش نرسیده
اصلا چرا خورشید دور زمین می چرخه
چرا ما مجبوریم هر روز این همه چرت و پـــــــرت تحویل هم بدیم
چرا شبانه روز 22 ساعته
چرا همه چیز مزخرفه!
چرا...؟

 

نوشته شده توسط محمد حسینی در 1:52 بعد از ظهر | موضوع: پـــــــرت
• لينک ثابت   • 


       - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - -        

دوشنبه 7 مرداد1387


کشیدم...

 

من ؟ من !....... تو ! تو !!!!! کشیدم .......... کیو ؟؟؟؟

 

 

نوشته شده توسط محمد حسینی در 10:46 قبل از ظهر | موضوع: پـــــــرت
• لينک ثابت   • 


       - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - -        

سه شنبه 18 تیر1387


مرگ...

ميان بستر من و آن حجم تهی ايستاده است.
دمی نفس را در سينه حبس کنيد تا با هم
به صدای بالهای مرگ گوش بسپاريم
.

پ.ن:تنها مرگ و عشقند که همه چيز را دگرگون می کنند.
پ.ن۲:عشق که نتوانست شاید مرگ...

نوشته شده توسط محمد حسینی در 12:2 بعد از ظهر | موضوع: پـــــــرت
• لينک ثابت   • 


       - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - -        

جمعه 14 تیر1387


انا...

<<انی انا ربک فاخلع نعلیک انک بالواد المقدس طوی . وانا اخترک فاستمع لما یوحی>>

این برای اولین و اخرین بار بود که خداوند به صورت مسقیم و بی واسطه  به صورت اتشی بر روی  درخت با بشر صحبت کرد
ای کاش می شد پای صحبت موسی نشست
اه که چقدر سئوال داشتم!
کمی شک...

نوشته شده توسط محمد حسینی در 0:27 قبل از ظهر | موضوع: پـــــــرت
• لينک ثابت   • 


       - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - -        

سه شنبه 4 تیر1387


نمی دونم

جدیدا میام اینجا چیزی بنویسم.
هزاران مطلب از تو ذهنم میگذره اما هیچ کدوم چیزی که می خوام نیست.
تسلیم افکار سوسور میشم.
با اینکه اولش برام غیر قابل هضم بود.
به واقع کلمات و تو بیان ذهنیاتم ناتوان میبینم.

پ.ن:مدرنیسم یا پست مدرنیسم مسئله در این است!

نوشته شده توسط محمد حسینی در 1:37 بعد از ظهر | موضوع: پـــــــرت
• لينک ثابت   • 


       - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - -        

چهارشنبه 29 خرداد1387


تولد

تولدم مبارک.
همین!
نوشته شده توسط محمد حسینی در 1:56 بعد از ظهر | موضوع: پـــــــرت
• لينک ثابت   • 


       - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - -        

شنبه 28 اردیبهشت1387


ادمک...


ادمک اخر دنیاست بخند    ادمک مرگ همین جاست بخند

 

پ.ن:و انسان را جانشین خود در روی زمین قرار دادیم!

نوشته شده توسط محمد حسینی در 1:17 بعد از ظهر | موضوع: پـــــــرت
• لينک ثابت   • 


       - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - -        

سه شنبه 13 فروردین1387


تولد...

 

تولد دو سالگیمه.
باور کن همینیه که هستم نه بیشتر نه کمتر.
تولدم مبارک.

نوشته شده توسط محمد حسینی در 7:57 بعد از ظهر | موضوع: پـــــــرت
• لينک ثابت   • 


       - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - -        

چهارشنبه 29 اسفند1386


سوسک...

 

و سوسک بر می دارد تفنگ خود را بعد ...
و می کند به خودش ...و به سایه اش شل یّک
و مرد پاییزی ، از خودش فرو افتاد
میان قلب زن، نه! به سینه موزاییک

نوشته شده توسط محمد حسینی در 9:59 قبل از ظهر | موضوع: پـــــــرت
• لينک ثابت   • 


       - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - -        

چهارشنبه 26 دی1386


صفر...

 

صفر را بستند که به بیرون زنگ نزنیم
از شما چه پنهان
ما از درون زنگ زدیم.

 

نوشته شده توسط محمد حسینی در 3:50 بعد از ظهر | موضوع: پـــــــرت
• لينک ثابت   • 


       - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - -        

دوشنبه 5 آذر1386


مي شنوي؟

 

صدايشان را مي شنوي؟
دويدن کودک امروز
بر روي قبر کودکان ديروز
صداي التماس خاک است
التماسي کشنده
کودک مي دود
به سمت...

نوشته شده توسط محمد حسینی در 5:54 بعد از ظهر | موضوع: پـــــــرت
• لينک ثابت   • 


       - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - -        

شنبه 19 آبان1386


ابتذال..

 

دلم کمی ابتذال می خواهد...

نوشته شده توسط محمد حسینی در 2:22 قبل از ظهر | موضوع: پـــــــرت
• لينک ثابت   • 


       - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - -        

چهارشنبه 11 مهر1386


صبر...

صبر کردن با یاخته های وجود زن انس گرفته است
در حرمسرا  شکل گرفته
با هوو متکامل شده
و با عشق به اوج رسیده است

پ.ن:همیشه ستایشت کردم,همیشه...


 

نوشته شده توسط محمد حسینی در 0:52 قبل از ظهر | موضوع: پـــــــرت
• لينک ثابت   • 


       - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - -        

پنجشنبه 8 شهریور1386


گم کردن!

ببین رفیق
برای این که چیزی و گم کنی
اول باید چیزی داشته باشی.

نوشته شده توسط محمد حسینی در 2:37 قبل از ظهر | موضوع: پـــــــرت
• لينک ثابت   • 


       - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - -        

یکشنبه 14 مرداد1386


خوش آمديد...

 

پنالتي...هيجان...گل!...ستاره...شب...خانم
چقدر شعر بگويم براي اين مردم؟!
چقدر تخمه شكستم در انتظار خودم
خوش آمديد عزيزان من به قرن اتم!

نوشته شده توسط محمد حسینی در 2:45 بعد از ظهر | موضوع: پـــــــرت
• لينک ثابت   • 


       - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - -        

سه شنبه 9 مرداد1386


عناصر حیات...

آب    خاک     آتش

یا                هوا

شهوت  پول    خشم

پ.ن:هزاران پست در سر
       سر در زندگی پست!

نوشته شده توسط محمد حسینی در 3:38 بعد از ظهر | موضوع: پـــــــرت
• لينک ثابت   • 


       - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - -        

یکشنبه 7 مرداد1386


فاجعه...

فاجعه یعنی...
درک کنم اوضاع خودم
                         جامعه م
باورکن باور کن باورکن...

پ.ن۱:اخه کی می خوان یه مقاله ی بی طرف چاپ کنن ؟خسته شدم.
پ.ن۲:سردبیر:خوب می بینی که اوضاع چه جوریه.
پ.ن۳:اره می فهمم.فاجعه...

نوشته شده توسط محمد حسینی در 1:58 بعد از ظهر | موضوع: پـــــــرت
• لينک ثابت   • 


       - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - -        

پنجشنبه 4 مرداد1386


دروغ...

می دانم که
می دانم که زیر آوار کلمات متعفن
به لجن کشیده شده ایم
اما حقیقت ستاره ایت
خواهد درخشید
حتی در این گورستان

پ.ن:سلام مرده ها...
ستاره

نوشته شده توسط محمد حسینی در 3:0 قبل از ظهر | موضوع: پـــــــرت
• لينک ثابت   • 


       - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - -        

پنجشنبه 21 تیر1386


بیضی...

 

بیضی ,خاطره خسته ی دایره ای بود که داخل یک مستطیل گیر افتاد.
روزی که مستطیل پاک شد,بیضی هیچ وقت گرد نشد.
از آن روز به بعد کمین می نشست مربع شکار می کرد و انقدر اسیرش می کرد تا لوزی شود.
بعد آزاذش می گذاشت و می گفت:
سخت نگیر ! تقارن بیش از حد هم خوب نیست.

پ.ن۱:وقتی یک سالم شد...
پ.ن۲:پـــــــــــــــرت...

نوشته شده توسط محمد حسینی در 2:59 بعد از ظهر | موضوع: پـــــــرت
• لينک ثابت   • 


       - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - -        

دوشنبه 28 خرداد1386


ازدواج!


ازدواج...!
آن را با زنجيري به من هديه کن
زنجيرش طلايي باشد
تا به اندازه کافي اسيرم کند
حالا...
دوستت دارم.

نوشته شده توسط محمد حسینی در 4:41 قبل از ظهر | موضوع: پـــــــرت
• لينک ثابت   • 


       - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - -        

پنجشنبه 9 فروردین1386


... !

دوباره شب می شه.
انتهای یک روز تلاش برای عوض شدن.
مامان داد می زنه...
بازم که...
چرا هیچ کس نمی بینه تلاشم و...
چرا هیچ کس...

دوباره حرفت یادم میاد.
ذات ادما رو نمی شه عوض کرد.

دوباره امشب با یک دنیا...
امشب هم مثل همیشه تسلیم می خوابم!

پ.ن:خیلی وقته فقط پرت می نویسم.

نوشته شده توسط محمد حسینی در 0:43 قبل از ظهر | موضوع: پـــــــرت
• لينک ثابت   • 


       - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - -        

سه شنبه 7 فروردین1386


چته؟

چته؟
هیچی! میگم چته؟
چکم برگشت خورده تازه می گی چته؟
آخه این همه داری می دویی که چی بشه؟ می خوای به چی برسی!
خوب پول...
بابا گیر نده اعصاب ندارم.
همه دارن می دون منم یکی مثل بقیه.
دلیلم نداره.
اره بدو...
مثل سگ...

اینو گفتم اما...
تو دلم.

گم کرده راهم و بس.

نوشته شده توسط محمد حسینی در 10:46 بعد از ظهر | موضوع: پـــــــرت
• لينک ثابت   • 


       - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - -        

یکشنبه 27 اسفند1385


نزدیک...

هی پسر چقدر... نزدیک شد.
اخره سال و می گم.
مسخره...
مثل آرزوهای سفره هفت سین.
واقعی مثل تجربه های ترسناک سالی که گذشت.
شیرین مثل .مثل...
مثل ارزوهای سفره هفت سین امسال.
بگو نمی ترسی امسال هم مثل .مثل...

میدونی چی میگم نه؟
اما مگه می شه آرزو نکم؟

 

نوشته شده توسط محمد حسینی در 11:31 بعد از ظهر | موضوع: پـــــــرت
• لينک ثابت   • 


       - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - -        

یکشنبه 1 بهمن1385


پول...

گفته بودی پول برایم مهم ترین چیز است
حالا می فهمم چرا؟

نوشته شده توسط محمد حسینی در 11:21 بعد از ظهر | موضوع: پـــــــرت
• لينک ثابت   • 


       - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - -        

یکشنبه 24 دی1385


؟

هر انسانی یه زیپ پشتشه
          اون زیپ و بده پایین
می بینی اونم مثل تو یه کس کشه
نوشته شده توسط محمد حسینی در 2:46 بعد از ظهر | موضوع: پـــــــرت
• لينک ثابت   • 


       - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - -        

دوشنبه 11 دی1385


!!؟

گفتن موهاتو بزن!
منم مجبور شدم خودم بزنم!
حالا ناراحتم...

نوشته شده توسط محمد حسینی در 8:58 بعد از ظهر | موضوع: پـــــــرت
• لينک ثابت   • 


       - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - -        

جمعه 1 دی1385


شطرنج!

ازم خواستی تا بازی کنم
بازی کردم و...
حالا دیگه نمی دونم برای چی باید بازی کنم.
شاید بازی می کنم تا مثل قبلنا طعم  تلخ شکست ازاری ارامش بخش بهم بده!

نوشته شده توسط محمد حسینی در 7:21 بعد از ظهر | موضوع: پـــــــرت
• لينک ثابت   • 


       - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - -        

شنبه 18 آذر1385


ایکاش...

هر چه بزرگ تر می شوم
انگار اشتباهاتم بزرگ تر می شود
تنهاییم عمیق تر می شود
ایکاش بودی و باز می گفتی بچه ای
تا دلم خوش باشد که روزی بزرگ می شوم و...
می دانی از همیشه تنها ترم؟

نوشته شده توسط محمد حسینی در 9:57 قبل از ظهر | موضوع: پـــــــرت
• لينک ثابت   • 


       - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - -        

یکشنبه 23 مهر1385


بالا!

گفتي همه را از بالا نگاه کن
از آن به بعد همه را از بالا نگاه کردم
حتي ترا...

نوشته شده توسط محمد حسینی در 1:56 قبل از ظهر | موضوع: پـــــــرت
• لينک ثابت   • 


       - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - -        

جمعه 21 مهر1385


مهم نیست!

نمی دانم یکی می گفت...
چه فرقی می کند
مهم اینست که می گفت
مهم نیست چرا
مهم نیست که چه وقت
مهم نسیت ...
یکی رفت
نمی دانم چرا
نمی دانم کی؟
نمی دانم ...
من اعتقاد دارم انسان ها وسیله نیستند
انها روح دارند
انها را باید درک کرد.

پ.ن:یه چند وقتیه تیریپ لاوم صبح تا شب درگیر مشکلاتش داره کم کم حوصلم رو سر می بره
من که نمی تونم ... .وای یه تیکه جدید امده تو کلاسمون.

نوشته شده توسط محمد حسینی در 10:45 بعد از ظهر | موضوع: پـــــــرت
• لينک ثابت   • 


       - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - -        

جمعه 14 مهر1385


گوش کن مرا!

در تنهایی اتاقم نشستم
حالم خوب نیست
گوش راستم درد می کند اما موسیقی تند و کثیف ارام ترش میکند
نمی دانم چرا وقتی دندانم درد می کند بیشتر فشارش می دهم
اه...
ای کاش می شد فریاد بزنم بگویم...
می خواهم خود را پیدا کنم
چقدر سخت است
دوباره روحم درد می کند
درد می کند
باور کنید در حال فریاد زدنم
گوش دهید مرا

پ.ن:به کی بگم چه مرگمه؟

نوشته شده توسط محمد حسینی در 1:28 بعد از ظهر | موضوع: پـــــــرت
• لينک ثابت   • 


       - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - -        

سه شنبه 4 مهر1385


یه پست همین جوری!

پریشب داشتم فکر می کردم می شه یه بار دیگه ببینمش؟
دیروز صبح
طبقه اول پاساژ رو رفتم پایین تو حال خودم بودم که یه هو...
سلام...
خوبی؟ ببخشید...
رفت.
بهش زنگ زدم و کلی منت و ...
امد پیشم!
بعد از تقریبا ۲ سال
شاید مسخرم کنید
اره منم بودم می گفتم اوه بازم ازین چرتو پرت ها...
اما دست و پام شل شد
انم کی ممد با این همه ادعا
ولی بعد از ۳ سال دوباره احساس کرم می تونم دوباره علاقمند بشم
دوباره شب تا دیر وقت با تلفن حرف بزنم
دوباره پول تلفن ۳۰۰ تومن بیاد
دوباره به کسی بگم دوست دارم...
دوباره...


 

نوشته شده توسط محمد حسینی در 9:35 قبل از ظهر | موضوع: پـــــــرت
• لينک ثابت   • 


       - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - -        

جمعه 24 شهریور1385


نمی فهمه!

نمی دونم چرا هر چی بهش می گم نمی فهمه
خسته ام کرده!

پ.ن:خیلی پست عادیی بود نه؟ امید وارم بفهمی که دیگه مشکلات برام چه حالتی پیدا کرده.

پ.ن:تو پست بعدی ادرس مغازه رو میدم!

نوشته شده توسط محمد حسینی در 6:37 بعد از ظهر | موضوع: پـــــــرت
• لينک ثابت   • 


       - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - -        

جمعه 3 شهریور1385


پست مدرن!

امروز دعوا سر این بود که سهراب ایا پست مدرن بود یا نه.
محل دعوا مثل همیشه کافه نادری
خوب من جانب دارانه سمت پست مدرن بودم با یک بیت همیشه ماندگار و دوست داشتنی به عنوان مدرک

من نمی دان که چرا می گویند :
اسب حیوان نجیبی است .کبوتر زیباست.
و چرا در قفس هیچ کسی کرکس نیست.
گل شبدر چه کم از لاله قرمز دارد.
چشم ها را باید شست .جور دیگر باید دید.

مغزم را پر می کنید با به اصطلاح مهیار های خود.

نمی دونم !
فقط می دونم صبح تا شب به سر و وضعم باید گیر بدن<

پ.ن۱:امال یعنی آرزو.
پ.ن۲:                                                             .

نوشته شده توسط محمد حسینی در 3:53 قبل از ظهر | موضوع: پـــــــرت
• لينک ثابت   • 


       - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - -        

چهارشنبه 1 شهریور1385


امــــــــال!

روحم خسته است.
دوباره دنیا برایم تمام می شود.این بار دل تنگیم به خاطر چیزی یا کسی نیست.
شاید اینبار نا امید ترینم.

امـــــالم سقوط می کند بر روی روحم.
روحم خرد می شود زیر وزنه سنگین امالم.
وکسی نیست که بپرسد :
دلت برایم تنگ نشده؟
نمی دانم چرا وقتی خسته ام  می نویسم.
و این بار هم
         خدایا
           بی تو می نویسم.

نوشته شده توسط محمد حسینی در 3:27 قبل از ظهر | موضوع: پـــــــرت
• لينک ثابت   • 


       - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - -        

جمعه 27 مرداد1385


هدیه!

برای تولدت گرفتم
ببین خوشت میاد.خیلی دوست دارم عزیزم!

پ.ن:کانسپ شوال دیگه مگه تا حالا ندیده بودی!

نوشته شده توسط محمد حسینی در 8:17 بعد از ظهر | موضوع: پـــــــرت
• لينک ثابت   • 


       - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - -        

یکشنبه 22 مرداد1385


داره دیر می شه...

بزار اون کانال
بابا اينم که ديگه شورشو در اورده
اعصابمو خرد کرد

پ.ن:يه بزرگي يه جايي مي گفت
واي به اون روزي که گناه کردن عادي بشه...

نوشته شده توسط محمد حسینی در 12:28 بعد از ظهر | موضوع: پـــــــرت
• لينک ثابت   • 


       - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - -        

شنبه 21 مرداد1385


همیشه بدون...

اینکارو کردم تا همه بدونن که همیشه دوستت داشتم!

پ.ن:بزرگ شدم یام نرفت.

نوشته شده توسط محمد حسینی در 0:56 قبل از ظهر | موضوع: پـــــــرت
• لينک ثابت   • 


       - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - -        

سه شنبه 17 مرداد1385


بال هایم!

بال هایم ,بال هایم را ندیدی!

پ.ن: باهات می مونم اما یه قولی بهم بده.
         هیچ وقت اسیرم نکنی!

نوشته شده توسط محمد حسینی در 7:0 بعد از ظهر | موضوع: پـــــــرت
• لينک ثابت   • 


       - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - -        

یکشنبه 8 مرداد1385


نمی دانم

انکس که نداند ونداند که نداند
                                       در جهل مرکب ابد و دهر بماند

انکس که نداند و بداند که نداند
                                        لنگان خرک خیش به مقصد برساند

پ.ن۱:می ترسم بنویسم
       تمایلم کم شده
       می دونی من قد گاو م هالیم نیست رفیق!


پ.ن۲:عکس ای گوشه تا حد مرگ غم گینم کرد. تو کافینت داشت گریم می  گرفت.

نوشته شده توسط محمد حسینی در 1:4 قبل از ظهر | موضوع: پـــــــرت
• لينک ثابت   • 


       - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - -        

چهارشنبه 28 تیر1385


مــــــــوج


ما زنده به انیم که ارام نگیریم

                                  موج ایم که اسودگی ما عدم ماست

پ.ن:ما زنده ایم؟
       ما اسوده ایم!
       ما در عدم زنده ایم!
       یا ما فکر می کنیم که زنده ایم. 

نوشته شده توسط محمد حسینی در 5:41 بعد از ظهر | موضوع: پـــــــرت
• لينک ثابت   • 


       - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - -