سه شنبه 29 بهمن1387
تو یا من؟
- - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - -
چهارشنبه 23 بهمن1387
من کدامم...؟
داستان یک روح سیروس شمیسا را میخونم...
فیلم identity رو میبینم...
تئوریهای پراکندهای از فروید می خونم...
فیلم passion of mind رو میبینم...
مینویسم از ...
مینویسم...
پ.ن : الان که دارم میخونم امید ندارم که چاپش کنن!
- - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - -
جمعه 11 بهمن1387
کمی آن طرف تر از یقین
در مکتب ها و اندیشه ها همواره مرزی وجود داشته است .این مرز خطی فرضی است که موقعیت فرد را نسبت به آن ایدئولوژی تعیین میکند .
هر فردی میتواند سه موضع را اتخاذ کند .
کفر :هر فردی که نسبت به مکتبی و یا اندیشهای کاملا بی اعتقاد باشد در آن مکتب به او کافر میگویند .اگر چه خود کفر به درجاتی تقسیم میشود که صحبت از آن مجالی دیگر را میطلبد.
یقین :شاید بهتر است بگوییم معتقد بود ،زیرا یقین درجه متعالی اعتقاد است .یعنی فردی که بروی خط جدا کننده افراد بر اساس موضع گیری نسبت به آن عقیده قرار دارد که البته شاید از منظر دیگر این خط خود بسیار وسیع و عریض باشد بدین مفهوم که معتقد بودن هم درجاتی متعدد دارد .
اما یکی از مباحثی که بسیار از اوقات فکرم را مشغول میکند مرحلهای است که فرد به یقیین رسیده و یا شاید فکر میکند که یقیین پیدا کرده است .ممکن است این درجه خود نوعی کفر باشد و یا طی کردن مسیر تکامل در اندیشهای به غلط .
گاهی نیز این دسته از پیروان را افراد تند رو و یا رادیکال مینامند .
اگر بخواهیم برای این حالت اسمی انتخاب کنیم که بتواند بیان کننده و زیبنده آن باشد کمی کارمان سخت میشود .فرا دین و یا شاید چیزی در این مایهها .
تصور کنید فردی را که بعد از سالیان تحقیق و بررسی در مکتبی به درجهای میرسد که خود حکم صادر میکند و اشراف کامل بر تمامی گفتهها و تمامی تئوریهای مکتب دارد .درست در همین جاست که خط یقیین همانند مویی نازک میشود و فرد با وزش نسیمی محتمل به آن سوی یقیین پرت میشود.
به نظر من این حالت زمانی اتفاق میافتد که یا ایدئولوژی یا اندیشه ضعف دارد و یا فرد بدلیل توجیه نشدن و وجود نقطهای تاریک در ذهنش نوعی حالت خصمانه نسبت به آن مکتب میگیرد .
شاید یکی از خطرناک ترین حالات بشری همین باشد که فردی کاملا بنیادین و با دلایلی فراوان و مستند خواه درست و یا خبط به جنگ با دین به پا خیزد .
این تغییر به کرات در تاریخ رخ داده است .از تندرو های مسیحی که گاهی به شیطان پرستان تبدیل شدن و گاهی به پاپ هایی با تفکرات ضد مسیحی ، یهودی هایی که به جز نام چیزی جز موسی را به خاطر نیاوردن تا مسلمانان تندرو و حتی افرادی که در مکتبهای کوچک همه و همه در شرایطی قرار میگیرند که شاید غرور و یا شاید هم منفعت آن را از ایمان آورندگان به دشمنان قسم خورده تبدیل میکند که در برخی مواقع فرد به آن خیال است که را خود درست است نه مسیر بقیه افراد هر چند در اقلیت باشد .
- - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - -
پنجشنبه 3 بهمن1387
بازگشت یا پیشرفت؟
يکي از بحثهاي که در مدرنيته بسيار به آن پرداخته شد اين بود که به واقع حقيقت هنر چيست؟
گروهي اعتقاد داشتند که زرق و برق باعث در حاشيه قرار گرفتن هنر ميشود.
مثلا در نقاشي کاستن عناصر نقاشي تا پايين ترين سطح ممکن يکي از اين موارد بود.
تصور کنيد نقاشي هاي از پيکاسو يا رامبراند را با نقاشي هاي که به کشيدن چند خط و يا طيفي از يک رنگ بسنده کرد.
به واقع هنر چه بود و کارکردش چه بود .
اين يک تجربه بود ،بازگشت و يا پيشرفت؟
مينيمال در داستان نويسي و ابستره در نقاشي از نمونه هاي اين جنبش هستند.
هدف از طرح اين بحث رسيدن به جاييست که بدانم و بدانيم آيا مجاز به نوشتن مينيمال هستيم؟ و آيا مينيمال هنر است؟ و يا نه؟
- - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - -


