تبليغاتX
٭ پـــــــــــــــرت ٭

سه شنبه 24 دی1387


وقتی مسیر هدف را توجیه می‌کند.

 

همواره می توان دلیل آورد ،توجیه کرد...
همیشه می‌توان غمگین بود ،عصبانی و معترض بود...
می‌توان از نداشته‌ها گفت ،از نا مهربانی‌ها ،از روزهای که انتظارش را کشیدیم و نیامد.
از چیزهایی که حق‌مان بود ولی نصیبمان نشد.

اینکه هدف وسیله را توجیه می‌کند یا نه مبحثی دیگر است اما چیزی که لمس می‌کنم این ست که وسیله در حال عوض کردن هدف است.
وسیله دستمان را گرفته و به پایین می‌کشد ،می‌کشد پایین و ما را در خود حل می‌کند.
وسیله همان عوامل محیطی و در واقع مسیر رسیدن به هدف است.

هدف چیست؟ باز خود مبحثی دیگر است ،اما ...
اما یادمان نرود که می‌توان در این مسیر سخت و جان فرسا ،به داشته‌ها تکیه زد.
آن چیز که مسلم است ،کاستی‌هایی است که در یک جامعه متناوب است و داشته‌ها گاهی اکتسابیست.
تفاوت شعار با بیان یک واقعیت در عملی بودن و نوع نگاه واقع بینانه است.

هدف اولیه زندگی رسیدن به آرامش است و از آن به بعد است که ما هویت یک انسان را دارا هستیم و می توانیم مسیر‌ها را بر اساس اولویت رسیدن به آرامش دسته بندی کنیم.
مفهوم آرامش مبحثی مفصل و عمیق است که در مجالی دیگر به آن می پردازیم.

پ.ن:از ابراز محبت شما دوستان خوشحال و شرمندم.مشغله زیاد  راه اندازی سایت جدید حسابی وقتم رو گرفته با عرض معذرت قول می‌دم بیشتر باشم.


 

نوشته شده توسط محمد حسینی در 4:51 بعد از ظهر | موضوع: اجتماعی
• لينک ثابت   • 


       - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - -        

دوشنبه 9 دی1387


یک مسافر

 

کتاب ابزاری حیاتی در معادلات فرهنگی هر جامعه است.
این که چرا در جامعه ما سرانه کتاب خوانی تا این حد پایین است بحثی مفصل و کارشناسی میطلبد.
اما متاسفانه بازتاب آن را در جامعه می توان احساس کرد.


چند روز پیش همکارم بدون هیچ مقدمه ای کتابی به من هدیه داد، بعد به سایتی رفت و کتاب را ثبت کرد.
مسئله برایم خیلی جالب شد. با خود گفتم که شما را هم با این جنبش آشنا کنم.
وقتی ما کتابی می خریم و از مطالب آن لذت می بریم قاعدتا دوست داریم تا آن را با افرادی که هم فکر هستیم به اشتراک بگذاریم.
                                                                                    

این که بعد از خریدن و خواندن یک کتاب آن را در قفسه
کتابخانه بگذاریم و از دیدن آن لذت ببریم شاید مورد علاقه
بعضی از دوستان باشد. اما قبول کنید، بهره مند کردن
دوستی از لذت خواندن کتاب، توفیقی دیگر دارد.
به هر حال هدیه کردن کتاب تاثیر زیادی در رشد
سرانه کتاب خوانی و به تبع آن بالا رفتن فرهنگ جامعه شود.
حال اگر کتابی دارید که چندین بار خوانده اید و فکر می
کنید برای دیگران مفید باشد را بردارید، ابتدا به سایت 
کتاب مسافر بروید.

در این قسمت مشخصات خودتون رو بنویسید و بگید به چه
کسی می خواهید کتابرا هدیه دهید. سپس روی تایید کلیک کنید. سایت به شما یک شماره دوازده رقمی می دهد و همچنین می توانید در این قسمت برچسب را دانلود و بعد از پیرینت گرفتن آن را در صفحه اول کتاب بچسبانید.
مزایای این کار این است که شما می توانید ببینید که کتابی که هدیه داده اید دست چه کسی است
و همچنین کتابی که دست شماست برای چه کسی بوده، چند نفر خوانده اند و در ضمن می توانید مطمئن شوید که کتاب در جایی خاک نمی خورد.
در ضمن آن برچسب و گوشزد شما می تواند فرد هدیه گیرنده را موظف به هدیه دادن دوباره کتاب کند.  

 

 

نوشته شده توسط محمد حسینی در 3:23 بعد از ظهر | موضوع: عمومی
• لينک ثابت   • 


       - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - -        

یکشنبه 1 دی1387


چرخ و فلک

بهروز دستش را به سمت بازوی رضا دراز می کند.

-   دست بهروز در حال نزدیک شدن به رضا است.

-    رضا در حالی که به همراه بهروز سوار بر چرخ و فلکی

 در شهر بازی هستند نظاره گر نزدیک شدن دست بهروز به سمت بازویش است.

      -  اتاقکی که رضا و بهروز در آن نشسته‌اند علاوه بر حرکت دورانی به دور خود، به سمت راست و            چپ متمایل می شود و اهرمی صفحه‌ای را که                                                                              چهار اتاقک در حال دوران به دور خود را حول                                                                                  محور  مرکزیش می چرخاند در راستای عمود                                                                                بر سطح زمین به ارتفاع چهار متری برده و                                                                                     دوباره به سطح زمین می آورد.

-    فرهاد که از سوار شدن بروی وسیله تفریحی می ترسد در حالی که دوربین فیلم برداری در دست دارد از بهروز در حالی که دستش را به سمت بازوی رضا دراز می کند فیلم برداری می کند.

-    فرهاد از فاصله 300 متری که باجه فروش بلیط قایق سواری در شهر بازی است به سمت چرخ و فلک می رود و در عین حال فیلم برداری می کند.

-     من در حالی که روبروی تلویزیون نشسته‌ام تصویری را می‌بینم که در آن چرخ  فلکی در حال چرخیدن است و دو نفر در آن نشسته و در حال انجام کاری هستند.

-   تو در حالی که نوشته‌ای را می خوانی سعی در تجسم کردن من در حالی که روبروی تلویزیون نشسته و در حال دیدن تصویری که در حال نزدیک شدن به چرخ و فلک است هستم.

-     این تصویر توسط فرهاد فیلم برداری شده است.


 

نوشته شده توسط محمد حسینی در 5:29 بعد از ظهر | موضوع: داستان
• لينک ثابت   • 


       - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - -