تبليغاتX
٭ پـــــــــــــــرت ٭

سه شنبه 28 آبان1387


یکسان انگاری

 

نمی توان پذیرفت که دو چیز یا دو عمل یکی و یکسان باشد.هر عملی یک نو آوری است.با وجود این تمامی نظم و سازمان تفکر و زبان تصدیق ساده این نا-یکسانی را انکار می کند.
ما می توانیم عالم را صرفآ با ساده کردن آن به حد تصورات مبتنی بر یکسان انگاری که به کمک طبقه بندی تقسیم به انواع و رده بندی صورت می گیرد درک کنیم و به کمک آرایش دوباره تداوم بی کران رویداد های ناهمسان به نظام کرانمند مشابهت ها.
سرشت هستی این است که هیچ رویدادی هرگز تکرار نمی شود اما سرشت اندیشه این است که ما رویدادها را فقط با یکسان انگاری هایی که گمان می کنیم میان آن ها وجود دارد در می یابییم.

 

 

نوشته شده توسط محمد حسینی در 4:4 بعد از ظهر | موضوع: واژه ها
• لينک ثابت   • 


       - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - -        

پنجشنبه 23 آبان1387


نون و گلدون

 

نون و گلدون روایت حادثه ایست که برای مخملباف و پاسبانی رخ  داده است و آنها در تلاشی برای بازسازی حادثه ،فیلمی شبه مستند می سازند .بازیگران در جوانی انتخاب می شوند و داستان به همین سادگی آغاز می شود.

دلیل ساخت فیلم در ابتدا بسیار سطحی می نمایاند اما در واقع فیلم گل و گلدون از این جهت اثر مهم ایست که شروع تغییرات در افکار و گرایشات ذهنی مخملباف است.کارگردانی که تا قبل از این فیلم با ساخت فیلم هایی همچون بایکوت که بعد از انقلاب ساخته شده به تبیین ارزشهای انقلاب می پردازد  که طی آن به ارزشهای کمونیستی و کلا ارزشهای غیر انقلابی می تازد.
گل و گلدون شروع تردید و تغییر است در افکار مخملباف است.

همان طور که حوادث در طول فیلم پیش می رود داستان سعی دارد تا در عرض به درون شخصیت ها نزدیک شود.حوادث به عمد یا غیر عمد به طرز قابل ملاحظه ای موازی یکدیگرند.در واقع در راستای نزدیک شدن به عمق شخصیت ها از بزرگسالی به جوانی و بالعکس در دوایری موازی به یک نقطه میرسد.تفکر مسلط به فیلم تردید و تکرار است"در همه چیز".

انتخاب کاراکتر جوانی برای پاسبان تلاشی بی نتیجه در جهت جبران روزگار از دست رفته است.فیلم به ما می گوید اگر شرایط محیطی همان شرایط حادثه باشد بازیگران همان عمل و عکس العمل های شخصیت های واقعی را تکرار خواهند کرد .مخملباف قصد دارد از زاویه جدیدی به جبر نگاه کند و این سئوال در ذهن بننده ایجاد می کند که اعمال یک جوان هفده ساله در دوران انقلاب اقتضای شرایط بوده یا از روی تفکر؟

در باز سازی حادثه پاسبان ناگهان متوجه می شود که عمری فریب خورده.آگاهی زمانی رخ می دهد که از اول شخص به سوم شخص تبدیل می شود .فیلم به ما می گوید اگر فاعل به راوی تغییر پیدا کند شکل قضیه نیز بکلی متفاوت جلوه می کند .تفاوت ،بازیگری با کارگردانیست ،اول شخص با دانای کل است ،سرباز با فرمانده.
مخملباف روایت جدیدی از ان دوران دارد!
آگاهی یک پدیده است!


دختری که منشاء حادثه است و مورد   علاقه مخملباف و پاسبان بوده به هیچ   کدام از معشوقه هایش نمی رسد و بعد    از حادثه   هر سه در مسیر جدیدی قرار   می گیرند.
در حقیقت تمام ارزوها و امال دوران جوانی ،نجات بشریت ،رسیدن به عشق پاک  ،همه و همه یا بکلی فراموش شده و یا تغییر کرده است .مخملباف می گوید جبرآ این اتفاق دوباره برای هر نسلی تکرار     می شود.

 

مکالمه ها بسیار ساده ،واقعی و دلنشین است اما برای لذت بردن از فیلم باید به تمامی نکات ریز و گاهی گیج کننده که در لایه های زیرین فیلم نهفته است توجه کرد .نکاتی که بیان کننده دغدغه های فلسفه زندگی مخملباف است.  

 

کارگردان:محسن مخملباف
فیلم بردار:محمود کلاری
گرده کارگردانی:محرم زینال زاده ،ابوالفضل علاقه بند                                             
موسیقی:استاد مجید انتظامی

 

نوشته شده توسط محمد حسینی در 5:15 بعد از ظهر | موضوع: فیلم
• لينک ثابت   • 


       - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - -        

سه شنبه 14 آبان1387


هوای بارانی

 

 

 

هوای بارانی

                            " دریا "                                                               " فکر "


 پ.ن۱:
یک راهنمایی:لزومآ یک شئ آن چیزی نیست که ما می بینیم.در واقع بود و بازنمود یکی می شود و یک واژه قادر به بیان ان چیزی که ما می بینیم نیست.یعنی هر تصویر بشتر شبیه یک تصویر دیگر است تا چیزی که باز نمود آن است.

پ.ن۲:
بسیار از اوقات اتفاقات و چیزهایی که ما می بینیم به محتوی ربطی ندارد و اسامی بازگو کننده راز دیگریست که الزامآ به موازات رازی که در تصویر می بینیم نیست.

پ.ن۳:
این سومین باره که دارم این پست رو تغییر میدم تا شاید بتونم شما رو با حقیقتی درگیر کنم. 

نوشته شده توسط محمد حسینی در 2:7 بعد از ظهر | موضوع: واژه ها
• لينک ثابت   • 


       - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - -        

شنبه 11 آبان1387


آزادی!

 

جدیدآ نرسیده به آزادی را هم دور برگردان کرده اند.

 

 

نوشته شده توسط محمد حسینی در 1:25 بعد از ظهر | موضوع: خیابان
• لينک ثابت   • 


       - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - -        

چهارشنبه 8 آبان1387


فرهنگ سازی (اخبار)

 
کاهش دوباره  سهام در بورس امریکا.
ناتوانی مردم امریکا در پرداخت وام های خود و هزینه های اولیه زندگی.
در سال 2005 حدود 40 ميليون نفر از بزرگسالان به دليل عدم توانايي پرداخت هزينه‌ها، خدمات مورد نيازشان را دريافت نكرده‌اند.
زن آمريكايي با هجوم به سمت فستيوال خياباني با اتومبيلش 35 تن را زخمي كرد.
افزایش امار بزهکاری در امریکا.
افزایش نا امیدی و ناراحتی های روحی در بین افراد کم سن و سال در امریکا.
دولت آمريكا براي كاهش مصرف سوخت و كمك به بهبود وضعيت محيط زيست سه هفته زودتر ساعت رسمي خود را تغيير مي دهد.

اینها بخشی از خبر هایی است که هر روز از شبکه های مختلف خبر صدا و سیما پخش می شود.جدا از مقوله صحت ان ها و محتوای ان،می خواهیم از منظر تاثیر گذاری این دست واکنش ها به اتفاقات در دیگر نقاط دنیا بر فرهنگ جامعه مان بپردازیم.

کشور ایران مدعیست که با نظام اسلامی اداره می شود اید بدان معناست که تمامی رفتار های دیپلماتیک و غیره را می توان در چهار چوب اسلام بررسی کرد.یکی از منابع مهم بدست اوردن رهنمون در اسلام سخنان بزرگان این دین است.

بزرگان اسلام بارها و بارها در سخنان خود به این نکته اشاره کرده اند که در رفتار با دشمان باید بشدت احتیاط کرد و پیروان این دین را دعوت به خوش رفتاری با دشمنان کرده اند که در واقع نباید با انها مانند خودشان رفتار کرد و در سیره عملی ان ها هیچگاه ندیده ایم که در غیاب فلان دشمن به تخریب انها پرداخته باشند.

مطمئنا ان ها تاثیر مخرب این عمل زشت اگاه بوده اند.تا اینجا فرض کردیم که مردم کشور ها مخاطب هم دشمن خونین ایران هستند.اما واقعیت چیز دیگریست.از قدیم الایام صحبت در مورد ضعف های دیگران راهی بوده است برای منحرف کردن افکار از مشکلات خود و این روش،روشی قدیمی و اصطلاح لو رفته می نمایاند.

از روی دیگر من به عنوان یک ایرانی چرا باید از به هلاکت! رسیدن فردی بیگناه خوشحال شوم.کشتن تحت هر عنوانی بد است.در واقع رسانه ها می خواهند ما بدون تفکر و بدون این که برهانی اورده باشند تا ما را به تامل و نتیجه گیری وادار کنند، از شخصی یا ملتی در ان طرف دنیا متنفر باشی و ان ها را به القاب توهین امیزی صدا بزنیم و از مرگشان خرسند.

اما این خطابه ها در همینجا به پایان نمی رسد انها از ما می خواهند که از فقیر شدن گروهی،سقوط اقتصادی ،بد بخت شدن یا هر بلای دیگری که بجان انها بیاید خوشحال باشیم.بارها و بارها با افتخار از شکست سیاست های کشور های به اصطلاح غرب می گویند و اگر مجالی پیش بیاید جشنی هم می گیرند که چه؟ فلان ملت در بد بختی بسر می برند و توان پرداخت وام های خود را نداند.این فعل  با توجه به توضیحات بالا یعنی همان اموزه های اسلام که جمهوری اسلامی خودر را متهد به انجام ان می داند عملی قبیح است و که حتی جاهایی با بزرگ نمایی روبرو می شود.

در واقع ما نمی خواهیم از رفتارها و اقدامات کشور های متخاصم چشم پوشی کنیم اما دو نکته قابل توجه است،اول انکه دولت ها با یکدیگر طرف هستند و نباید ملتی دشمن شناخته شود که عملا در تصمیم گیری های دیپلماتیک کوچک ترین تاثیری ندارد.دوم که بنظر من بسیار مهم است این نکته است که نشر چنین اخباری فرهنگ کشوری را متاثر می کند و در واقع ترویج بد اندیشی و بد خواهی است که تاثیرات ان را در زمانی نزدیک دامن گیرمان می شود. 

از  اعمالی دیگری که تاثیرات بدی در فرهنگمان داشته که بوضوح می توان مشاهده کرد ترویج فرهنگ شعار و یا دادن ناسزاست.این عمل در برحه ای تا جایی بالا می گیرد که وزیر شعاری انتخاب می شود و دادن شعار از کار های مرسومی می شود که در هر جمعی از راهپیمای ها گرفته تا نماز های یومیه که به جماعت برگزار می شدند پای ثابتی بودند که بررسی ان باشد برای مجالی دیگر.


 

 
نوشته شده توسط محمد حسینی در 6:1 بعد از ظهر | موضوع: اجتماعی
• لينک ثابت   • 


       - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - -        

شنبه 4 آبان1387


وبلاگ نویسی (قسمت سوم)


همکنون در اینجا اتفاق مهمی در حال وقوع است.
به اینجا رسیدیم که دسته ای از وبلاگ ها را مورد تحلیل قرار دهیم که محوریت ان (خود) هستند.در نظر سنجی 75% رای دهندگان خود را درون گرا می دانستند البته باید گفت درون گرایی نوعی مریضی نیست.من خود را انسانی درون گرا میدانم و با تمامی ارتباطات زیاد روزانه با اطرافیان،درونم دنیای دیگری در جریان است که این وبلاگ هم قسمی از این دنیاست.نظر سنجی اذعان به درون گرایی با اکثریت داشت و با تمام احترامی که برای افرادی که تمامی تعاملاتشان با دنیای بیرون از خود است.
از اولین تحلیل راجع به وبلاگ نویسی اتفاقات جالبی افتاد ،پنجشنبه غروب به دعوت امرتـــــــات از دوستان وبلاگی برای دیداری دوستانه با چند تن از وبلاگ نویسان در کافه خانه هنرمندان دور هم جمع شدیم تا لحظاتی را که علاوه بر تاثیر گذاری بسیار شیرین بود را تجربه کنیم.با تمامی گرفتاری که داشتم از حضور در ان جمع بسیار خوشحالم ،شاید فکر نمی کردم دوستانی که می ایند تا این حد با چرایی امدنشان کلنجار رفته اند.همگی دلیل و دید گاهی عمیق داشتند که برایم جالب بود.
دوستان به ترتیب نشستن دور میز خود را معرفی کردند:
خانم مسیح اسمعیلی با وبلاگ برهنه در باد.قبلا با هم اشنایی نداشتیم، روزنامه نگاری کاملا پخته بود که به همراه همسری نوازنده و فهیم منو تحت تاثیر درکش از وبلاگ نویسی قرار داد.
وبلاگ نویسی رو عاملی میدونست که شعر هاش رو به بلوغ زود رس دچار کرده بود.
خانم ماهی کوچولو با وبلاگ سقف کاذب.با دختر کوچیکش امده بود.شاید وقتی با ذوق از وبلاگ نویسی می گفت از خودم خجالت می کشیدم.سخت با اراده بود باور نمی شد ممکن پشت این وبلاگ ها عوامل محیطی به این شکل باشه.
اقا سپهر با وبلاگ اشک عشق.روانشناسی ارام و عمیق و کم حرف بود و نتونستم ازش زیاد بدونم ،دلیلش برای نوشتن شاید به دلیل خیلی از ما شبیه بود اما اتفاقی اونو  متوجه خود کرده بود.کمی با او همزاد پنداری داشتم.
نفر بعدی خودم بود با وبلاگ پـــــرت. دلیل نوشتنم تنهایی در روز سیزده بدری بود که از برای تخلیه خودم وبلاگ نوشتم و بعدش شد خونه مجازیه من.راستش خیلی حرف زدم که بماند.
اقا ابوالفظل گل با وبلاگ سواد نامه انقدر عمیق و در عین حال دوست داشتنی بود که ترجیح می دهم فعلا نظری در مورد او ندهم اما تجربه و دغدغه هایش از چهره اش کاملا پیدا بود.
سارا خانم با وبلاگ پر و پیمون در انتظار گودو.دختری که چرای سنگینش را همه جا با خود می کشید .با وبلاگش اشنا بودم وبلاگش را برای کسانی که می خواهند اسوده و بی دغدغه زندگی کنند پیشنهاد نمی کنم.
المیرا خانم با وبلاگ یه دختر تعطیل. یکم با دختر اکتیوی که تو نت دیده بودیم فاصله داشت اما نسبت به سنش مطالب بسیار قویی داره.زیاد حرف نزد اما روی تعطیل بودن خودش خیلی تاکید داشت که من باهاش موافق
نبودم.
ماری خانم با وبلاگ سهم من همه اندوه است.که بزرگ مجلس بودن دیگه واقعا کم حرف بود اما وقتی با کلی زحمت ازش حرف می کشیدی از سال ها تجربه روز نامه نگاریش می گفت که واقعا به نظرم مفید بود.انقدر این زن در من تاثیر گذاشت که نمی تونم توضیح بدم ولی پست کردن برام شکل دیگه ای پیدا کرد.
نفر اخر امی خانم با وبلاگ امرتـــــــات بود که در واقع بانی دور هم جمع شدن بود فکرش قابل ستایش بود.
کلی راه امده بود و مارو دور هم جمع کرده بود.قضاوت در مورد وبلاگش رو بعهده خودتون می ذارم اما جدا دختر پری به نظرم امد.
یه علی اقای هم که هنرمند و تندیس ساز بود اخر بهمون اضافه شد که هنوز بلاگش و پیدا نکردم ولی تو اون مدت کم کلی از حضورشون فیض بردیم.
حقیقت اینه که خیلی از اشنا شدن با دوستان خوشحال شدم و جواب سئوال هایی رو پیدا کردم.مهمتر از همه تاثیرش روی نگاه من به وبلاگ نویسی بود و عینا دیدم که وبلاگ برای بعضی ها چقدر مهم است و برای بروز کردن ان چه مشکلاتی پیش رویشان است.
مطالب در این مرد در ذهنم بسیار است که بتدریج با شما در میان می گذارم.اما نکته مهم این است که به اهمیت هر پست پی بردم که گاهی چکیده تمام اندوخته های فردیست یا تمامی ذهنیت،دغدغه ها و کلا بینش فردی را نشان می دهد. بیایم از هر نوشته بسرعت نگذریم و کمی تامل کنیم.

 

در ارتباط با:وبلاگ نویسی (قسمت اول)  . وبلاگ نویسی ( قسمت دوم )

نوشته شده توسط محمد حسینی در 7:37 بعد از ظهر | موضوع: اجتماعی
• لينک ثابت   • 


       - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - -