دوشنبه 29 مهر1387
وبلاگ نویسی ( قسمت دوم )
عومل محیطی یعنی شرایطی که نویسنده در هنگام نگارش مطلب در ان بوده است که این شرایط
به جرات می توان گفت که اگر سبک و نوع نوشته تماما به شرایط محیطی بستگی نداشته باشد قسمت بسیار زیادی از را در بر می گیرد. نتیجتا با بررسی شرایط زندگی یک فرد می توان علت
خوب بدیهی است که تحلیل ما راجع به وبلاگ هایی با محوریت ادبی ،اجتماعی وهنری است و
فرض کنید فردی با تمامی گرفتاری ها و مشغله ای که دارد در زمان مشخصی وبلاگش را بروز می کند و محرک آن چیزیست که به آن پرداخته ایم.
همان طور که اشاره شد ریشه این محرک در زندگی بیرونی فرد نهفته است اما واقعا دلیلش چیست و چه چیزی ما را پای این صفحهات جادویی می کشاند.
محققان عقیده دارند افرادی بیشتر وقت خود را پای رسانه ها که البته اینترنت را هم اگر جزو رسانه قلمداد کنیم می گذارند افراد درونگرایی هستند.
با فرض صحت این مطلب می توان به این نتیجه رسید که وبلاگ جایی برای تخلیه روانی، بیان احساسات ،به نوعی درد و دل که با وجود قسمت نظرات گاهی به یک رابطه دو طرفه تبدیل می شود.
لازم به ذکر است تحلیل وبلاگ نویسی زمانی مهم تر می شود که بدانیم بعد از پدیده چت که کار کرد مثبتی نداشت حالا نوبت به این پدیده دنیای مجازیست که در صورت استفاده درست از آن می تواند به پدیده بسیار مثبت در جامعه ایران که سرانه مطالعه بسیار پایینی نسبت به دیگر جوامع جهانی دارد.
در مورد وبلاگ هایی که مطلب علمی ،خبری و یا نقدی دارند فعل نگارشت جدا از محتوای مطلب پدیده ای کاملا مثبت و قابل تمجید است اما در مورد وبلاگ های با محتوای درد و دل و یا مطالبی احساسی
سوال اینجاست که تاثیر انشار احساسات درونی از جانب نگارندگان ان در دنیای مجازی چیست و بازخورد ان را در کجای جامعه باید بررسی کرد.
با توجه به اینکه دلیل تخلیله احساسات با به اصطلاح ماشین و یا در بهترین حالت با افراد ندیده و نشناخته را تنها می توان درون گرا بودن فرد دانست.برای تحقیق در این مورد در گام اول در یک نظر خواهی بسیار کوچک از بازدید کننده گان محترم این وبلاگ که احتمالا خود دارای وبلاگی می باشند
- - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - -
جمعه 26 مهر1387
وبلاگ نویسی (قسمت اول)
همکنون در اینجا اتفاق مهمی در حال وقوع است.
این که این اتفاق چیست و دلیلش را کجا باید جستجو کرد...
این که اینجا کجاست...
هدف چیست؟
و این که، مخاطب کیست؟
چیزی که شاید قبل،بعد و یا در هنگام انجام کاری ذهنم را مشغول می کند یک کلمه است.
چرا؟
چرا من اینجا هستم؟
چرا من وبلاگ می نویسم؟
چرا سبک نوشته هایم این گونه است؟
و چرا تو می ایی و مرا می خوانی و نظرت را نسبت به نوشتهایم می گویی؟
(قبلا بگویم که من و تو در واقع من و توی نوعی است که به گستردگی این دنیای مجازیست پس
قضیه را شخصی نکنیم!)
شاید بتوان عنوان این نوشته را گذاشت هنجار شناسی بلاگ نویسی در ایران ولی علاقه ای به
عنوان ندارم چون عنوان شاید نیمی از مطلب را بازگو کند اما من می خواهم تو همرام بیای و در
این مسیر چیزهای زیادی هست که باید از تو یاد بگیرم.
می دانم خواندن یک مطلب جدی و بلند بسیاری از اوقات حوصله همه مان را سر می برد.شاید به
این دلیل است که بسیاری از نوشته های بلاگی یا در اصطلاح پست ها مجیز شده است و انگار سبک
مینیمال نویسی راحت ترین راه برای جذب خواننده است.برای مثال یکی از محبوب ترین بلاگ هایی که من همیشه به ان سر می زنم بلاگ یکی از دوستان است که با حوصله عجیبی از طرف نویسنده به صورت هر روز به اصطلاح بروز می شود و بیش از دو سوم از نوشته هایش از حالات بیدار شدنش بروی
تخت خواب یا چیزی شبیه به ان است که با حالتی از تعجب و بی خبری معشوقه عریانش را در اغوش گرفته است.
در واقع من قصد ندارم به کسی خرده بگیرم و یا نوشته خاصی را برتر و یا ابتر بدانم قصد، تحلیلی با کمک شما دوستان است که به یقین بیشترین تاثیر در نوع نوشتها بعد از عوامل محیطی را دارا هستید.
سعی می کنم مختصر و مفید بنویسم ولی امید وارم با ور کنید که با هجمه عظیمی از سئوالات بعد
خواندن مطالبی در این دنیای مجازی روبرو هستم و قصد انجام کاری را دارم تا شاید بتوانیم با کمک هم
مطالب هدفمندی بنویسیم و این نوشته های ابدی را سرو سامان بدهیم.
ببنید شاید این سئوال پیش بیاید که دلیل این فکر چیست ویا مثلا سبک نوشته یک نیهیلیسم چه هدفی را می تواند دنبال کند ،در واقع قصد دارم جسته و گریخته بدون این که طرح کاملی از هدفم داشته باشم فقط شروع کنم و مثلا برای هدف یک نوشته ی نیهیلیسمی توجیهی به مثابه تاثیر نوشتهای بزرگانی مانند یغما جندقی در انقلاب مشروطه ایران و در عرصه جهانی مورد نام اشنایی مانند حضرت نیچه اورد.گرچه فاصله بسیار و قیاس اشتباه می نمایاند اما ما را به اصل قضیه همچنان وفادار نگاه می دارد.
در ذهنم پر از مثال است که دوست دارم با تو در میان بگذارم و نظرت را بپرسم. از روز نوشت ها،از دفترچه خاطره های خصوصی که دیگر مانند قبل خصوصی نیست ،از عاشقانه نوشتن ها و این که این همه عاشق را چرا در خیابان های به این شلوغی نمی بینم.از این که کار کرد این همه تکنولوژی چیست و ما با این وسیله اعجاب انگیز چه می کنیم.ایا ما ماشینه نشدیم و برای این تکنولوژی نمی نویسیم.آیا دنیای مجازی برایمان چراگاهی وسیع است که می ایم و می چریم و لذتی می بریم و می رویم.در واقع به نوعی می خواهم شروع کنم تا در خلال این مسیر با هم به نتیجه ای برسیم واز شما دوستان می خواهم که مرا یاری کنید.
برایم سوال اینجاست که چرا کاری که گذشتگانمان با چاپ سنگی و با کاغذ کاهی و اسب و...
ما نمی توانیم انجام بدهیم و به کجا می رویم.
دوستی می گفت جدیدا هر کسی مشکلی (روانی) دارد وبلاگی میزند و مانند بیماران ابسشنی (وسواسی) نظراتش را چک می کند.
تاسفم اینجاست که با اینهمه ازادی در این دنیای مجازی به چه کاری مشغولیم و طی پست های بعدی به این مطلب می پردازم.
بیایید به خودمان بیاییم فکر می کنم وقتش است کمی جدی تر به قضیه بنگریم.این نوشته تا ابد ماندگار است.
صفر را بستند که به بیرون زنگ نزنیم
از شما چه پنهان
ما از درون زنگ زدیم
- - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - -
چهارشنبه 17 مهر1387
زنده به گور

این را که می گویم خوب بخوان:
زندگی برای من مجموعه دریافت هایست که از طریق حواس پنج گانه بوجود می اید
من نمایش نامه نویس آن نیستم تنها به مثابه یک قابله می توانم به زایش زمان کمک کنم
خود می دانی و برایت از شکست روز هایی که با اندیشه های اگزیستانسیالیستی خود سر خوش
بودم مسولیت تمامی امور را متوجه خودم می دانستم گفته ام اما حالا بدان که یک پانک با
برخی گرایش هایی نئو لیبراستی ام و حوصله خودمم ندارم.
تو خود می دانی چقدر اطرافم را خلوت کرده ام تا خود را بیابم و همان طور که گفتم زندگی
برایم مجموعه دریافت هایست که از طریق حواس پنج گانه بوجود می اید و این یعنی تجربه
تجربه ای که قسمتی از ان تنهاییم است.
شاید این بار هم اشتباه باشد اما من از تمامی تجربه هایم چه راست و چه خبط لذت می برم
اما این بار از تمامی لذت هایم از همه انها دل کنده ام در ارزوی وصال جهشی به فراسوی نیک
و بد و التزام ان را پسا مدرنیستی فلسفی یا فته ام اگر چه از تاریخ بیداری ایرانیان شروع کرده
و نمی دانم پایان ان کجاست و حالا دیگر قبول ندارم انسان تنها موجودی است که وجودش بر ماهیتش مقدم است و باورکن که وجود خودمم زیر سئوالی به عظمت تاریخ بیداری ایرانیان است اگر چه به این که بیداریی هم درکار باشد شک دارم.
بدان که از تمامی لذت هایم دست کشیده ام .باشد که رستگار شویم.
- - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - -
یکشنبه 14 مهر1387
شرح حال

پ.ن:بگذارم و بگذریم بگذاریم و بگذریم بگذاریم و بگذریم ...
پ.ن۲:ببخشید که اینقدر خود خواهانه می نویسم دوست دارم که انطور که می خواهم بنگارم گر چه می دانم طالبان کمی دارد.ببخشید.
- - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - -
پنجشنبه 11 مهر1387
فرار کرد...
دیگر نترس بچّه که لولو فرار کرد!
از دشت چشمهای تو آهو فرار کرد
از دست زن که دست نوازش بر او کشید
مانند یک پرنده ترسو فرار کرد
گفتند: آبروی زن اینجا به ... گریه کرد
گفتند: مرد باش ... ولی او فرار کرد
سردرد هی گرفت وسرش را به خویش کوفت
ترسید و پشت فاصله بانو فرار کرد
مرد گفت ،« دیوارها کلید ندارند »
زن خود کشی نمود و به آن سو فرار کرد
لولو شبیه کودکی من شد و گریست
وقتی که از قلمرو جادو فرار کرد
جادو گری شبیه گل مریمم شد و
مردی سوار دسته جارو فرار کرد
پ.ن:می دونی کی بهم احساس ترسو بودن دست میده!
وقتی مطلبت رو با عجله می خونم و لذت می برم واسه ترسیدن از گذر زمان نظر نمی دم و یه چیزی جا می مونه تو بلاگت!
- - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - -
پنجشنبه 4 مهر1387
احوال من
به شماته ي ساعت که گهي راست
شود بر عقب من
به سرمايه ي مادر که گهي خار شود
در چش و چالش
غمم اينست که گر انسان شدم را
نبودست اراده
در پي آمدن و رفتن ما هم به دليلي که
يقينم نشد حاصل
ز گهواره ي ما که همان گور بشد
در ازليت
ز احوال و مکانم که معلوم نشد
در ابديت
پ.ن:شب قشنگیست،از بلندگو ها صدای زیبایی می آید، مردم منقلب شده اند،لحظات زیبا ییست.
موقع خواب است
مردم برای دریدن هم اماده می شوند!
- - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - -


