چهارشنبه 27 شهریور1387
آهن...گ!
آري...
پس بر آهن وجودم همچنان بنـــــــواز
تا خوش آهنگي برايد
و يا...
پ.ن1:خوب می خوام یه نقد بسیار بسیار سطحی و همچنین کوتاه بر این متن کوتاه بنویسم چون فکر می کنم شاید ما عادت کردیم برخی از نوشته ها رو سطحی بخونیم.
اگر چه اعتراف میکنم متون های ضعیفی می نویسم اما خوب شاید نیاز به کمی تامل رو احساس می کنم.
پ.ن2:آهن...گ!! .عنوان این مطلب با سادگی خاصی که شاید کمی ان را گنگ می کند شاید از یک کشف جدید در ذهن نویسنده خبر می دهد که برای توجه خواننده، ان را در ابتدای متن قرار داده است.
در واقع نویسنده به یک حقیقت اشاره دارد که موسیقی و اهنگ به چه شکلی بوجود آمده.
دنگ دنگ... صدای چکش فلزی بر تکه ای اهن که نویسنده می خواهد بگوید که موسیقی چیزی جز صدای اشیاء اطراف ما نیست و یا بر گرفته از آنها.
خاصا"در موسیقی دستگاهی ایرانی که سازهای کوبه ای و ضربی جایگاه خاصی دارند.اهنگ به معنای ریتم ، ضرب و قصد می باشد و که با معنای که ما از ان استفاده می کنیم هم خوانی دارد.
حال با توجه به شرایط و محل زندگی نویسنده یعنی در فضایی که موسیقی مجاز ان هم نوع خاصی و در حالاتی برای مقاصد خاص استفاده ابزاری می شود که بار ها و بارها از جانب استادان موسیقی ایران مورد انتقاد قرار گرفتهاست و آلات موسیقی حرام است و جایز نیست که در واقع جزو لاینفک موسیقی می باشد معنی جدید در ذهن ما ایجاد می کند.
شاید نوعی اعتراض به ممنوعیت نمایش ساز و...
حال نوشته ما را با سئوالی رو به رو می کند .آیا با توجه به این که موسیقی چیزی جز صدای بر خورد اشیاء اطرافمان با یکدیگر نیست و ساز همان اهن تکامل یافته است پس این فیلتر ها برای چیست.
شاید نویسنده ایده این متن را از تیتراژ ابتدایی فیلم بزنگاه گرفته که با طعنه ای مرگ اور و فوق العاده به ما تلنگری می زند که البته باز این هم با فیلتر رو به رو می شود و صدای پیکور،لودر و ...جای خود را به موسیی بسیار ضعیف می دهد.البته بحث در این مورد بسار گسترده است اما وقت کوتاه .
در ادامه سبک تغییر می کند که کاملا تعمدیست..
وقتی به جمله دوم نگاه می کنیم ،می بینیم که به مراحل به وجود امدن یک شی و حتی یک اثر فلزی اشاره دارد که همانا کوفتن بر سر تکه ای گداخته از فلز اهن است
که این سختی و این ضربات و در کوره نهادن و دوباره با پتک کوبیدم نتیجه ای جز شی ای آبدیده ندارد که هر چه بیشتر بر سرش بکوبیم بر کیفیت ان افزوده می شود.
نویسنده می گوید حال که برای ابدیده شدن راهی جز تحمل این سختی ها و رنجها ندارم پس ای روز گار همچنان بکوب تا شاید ابدیده شوم ودر این بین موسیقی همان اثری است که قرار است بر جای بماند که بار ها و بار ها در اشعار مولانا این ایده و عقده تکرار شده است و ابدیدگی همان خوش اهنگ است همان کعبه آمال و مقصود نهایی.
اما در پایان نویسنده با جمله و یا... دوباره مارا به ابهامی می کشاند که این همه گفتیم اما شاید هیچکدام از این اتفاقات نیفتد یعنی از اول هیچ که البته این از ویزگی های متون مدرن است.
در واقع نویسنده مانند موسیقی سنتی ایرانی ما را در دوایری تو در تو می اندازد که افتتاح همان اختتام است.
پ.ن3:ببخشید که این نقد بسیار عجولانه و با سرعت نوشته شد ودلیل آن همان است که در نظرات می خوانید.
پ.ن4:بدانید و آگاه باشید که برایم مهم هستید و نه برای من برای هر دست به قلمی و راهی جز نقد آگاهانه مرا به صراط ترقی باز نمی گرداند.
- - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - -


