تبليغاتX
٭ پـــــــــــــــرت ٭

چهارشنبه 24 مرداد1386


بیا...

بیا کمی درد
بیا کمی بوسه
گم در میان خط خطی خشن رژ
بیا کمی لطافت پنهان زیر میک اپ
بیا کمی غم
که این بار نمی دانم پیش کدام فاحشه جا ماند
بیا کمی عدالت
به تناسب تناسلمان

 

نوشته شده توسط محمد حسینی در 11:11 قبل از ظهر | موضوع: شـــعر
• لينک ثابت   • 


       - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - -        

چهارشنبه 17 مرداد1386


هدیـــــــه...

 

روز خبر نگار!
هدیه...
شرق هم بسته شد!

نوشته شده توسط محمد حسینی در 3:53 بعد از ظهر | موضوع:
• لينک ثابت   • 


       - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - -        

یکشنبه 14 مرداد1386


خوش آمديد...

 

پنالتي...هيجان...گل!...ستاره...شب...خانم
چقدر شعر بگويم براي اين مردم؟!
چقدر تخمه شكستم در انتظار خودم
خوش آمديد عزيزان من به قرن اتم!

نوشته شده توسط محمد حسینی در 2:45 بعد از ظهر | موضوع: پـــــــرت
• لينک ثابت   • 


       - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - -        

چهارشنبه 10 مرداد1386


اجازه هست؟

اجازه هست که اسم ترا صدا بزنم
به عشق قبلی یک مرد پشت پا بزنم
اجازه هست که عاشق شوم، که روحم را
میان دست عرق کرده تو تا بزنم
دوباره بچه شوم بی بهانه گریه کنم
دوباره سنگ به جمع پرنده ها بزنم
دوباره کنج اتاقم نشسته شعر شوم
و یا نه! یک تلفن به خود شما بزنم
نشسته ای و لباس عروسیت خیس است
هنوز منتظری تا که زنگ را بزنم
برای تو که در آغاز زندگی هستی
چگونه حرف ز پایان ماجرا بزنم؟!
دوباره آمده ای تا که عاشقت باشم
و من اجازه ندارم عزیز جا بزنم!

 

نوشته شده توسط محمد حسینی در 11:58 بعد از ظهر | موضوع: شـــعر
• لينک ثابت   • 


       - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - -        

سه شنبه 9 مرداد1386


عناصر حیات...

آب    خاک     آتش

یا                هوا

شهوت  پول    خشم

پ.ن:هزاران پست در سر
       سر در زندگی پست!

نوشته شده توسط محمد حسینی در 3:38 بعد از ظهر | موضوع: پـــــــرت
• لينک ثابت   • 


       - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - -        

یکشنبه 7 مرداد1386


فاجعه...

فاجعه یعنی...
درک کنم اوضاع خودم
                         جامعه م
باورکن باور کن باورکن...

پ.ن۱:اخه کی می خوان یه مقاله ی بی طرف چاپ کنن ؟خسته شدم.
پ.ن۲:سردبیر:خوب می بینی که اوضاع چه جوریه.
پ.ن۳:اره می فهمم.فاجعه...

نوشته شده توسط محمد حسینی در 1:58 بعد از ظهر | موضوع: پـــــــرت
• لينک ثابت   • 


       - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - -        

شنبه 6 مرداد1386


نقاشی...

صدای زنگ در بود. من خودم و توی چادر گل گلی مامان پیچیده بودم بصورتم چسبونده بودمش با هر نفسی که می کشیدم بوی همیشگیش بیشتر ارومم می کرد.پریدم درو باز کردم.
سلام.زیر بقلاش تا نزدیکای کمر بند پوسیدش خیس بود .اونو یه پنج سالی داشتش.دوستش داشتم اخه وقتی باهاش کتک می خوردم جاش تا چند روزی می موند و شبای که بابا نبود منو یادش می نداخت.کمکم تمام رفیقام به قهرام عادت کردن.اونا که چیزی نمی گن.اما من کلی حرف دارم واسشون بزنم.فکر نکنی من دیونما نه.تو تلوزیونم یه مرده داشت با عکس زنش حرف میزد.خوب عکس با رادیو دو موج فرق می کنه؟تازه رادیو هرفم می زنه.
امروز روز پدر بود.خانوم گفت یه هدیه بدین یا یه نقاشی بکشین.من که چیزی نداشتم به بابا بدم.عکسشو کشیدم کادو کردم دادم بهش .اول خوش حال شد.اما نمی دونم چرا یهو عصبانی شد با دوستم منو زد.البته این سری دوستم منو کبود کرد.
فکنم می خواست بگه که بیشتر دوسم داره!

 

نوشته شده توسط محمد حسینی در 3:43 قبل از ظهر | موضوع: داستان
• لينک ثابت   • 


       - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - -        

پنجشنبه 4 مرداد1386


دروغ...

می دانم که
می دانم که زیر آوار کلمات متعفن
به لجن کشیده شده ایم
اما حقیقت ستاره ایت
خواهد درخشید
حتی در این گورستان

پ.ن:سلام مرده ها...
ستاره

نوشته شده توسط محمد حسینی در 3:0 قبل از ظهر | موضوع: پـــــــرت
• لينک ثابت   • 


       - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - -