تبليغاتX
٭ پـــــــــــــــرت ٭

جمعه 16 مرداد1388


تاريخ


آورده‌اند كه گاليله در جلسه دادگاه تاريخي خود اعتراف كرد كه زمين صاف است و جان به در برد .

پ.ن : راستي زمين كرويه يا صاف !

نوشته شده توسط محمد حسینی در 3:39 قبل از ظهر | موضوع: پـــــــرت
• لينک ثابت   • 


       - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - -        

یکشنبه 21 تیر1388


آگهي تبليغاتي

مژده                                                              مژده
گردگيري كتب مذهبي خود را به ما بسپاريد .
متخصص در گردگيري و پاك كردن خاك نشسته بروي كتب مذهبي .
اگر به قرآن يا كتاب نهج البلاغه خود سالهاست كه رجوع نكرده‌ايد نگران نباشيد .
فقط با يك تلفن ما در خدمتتان هستيم .
لطفا جهت نوبت در سالهاي اينده پيغام بگذاريد و اصلا هم عجله نكنيد .
گردگيري پرت 
نوشته شده توسط محمد حسینی در 0:57 قبل از ظهر | موضوع: پـــــــرت
• لينک ثابت   • 


       - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - -        

پنجشنبه 4 تیر1388


سلام دوست من

یعنی چیزی هم بنویسم؟

فقط سلامی کردم که بگویم هستم همچنان .
اما جان شما کمرم خم شده .
بی حوصله و دمغ .
نمی دانم چرا احساس شکست با احساس شکستنم از درون همراه شده ؟
اما...
برایم خیلی چیزها تمام شده .
فقط زنده ام و بس .

یاد دیروز بخیر
با هم
شادمان
برای هم 
امیدوار

جان شما کمرم شکسته

 نام جاوید وطن ...

نوشته شده توسط محمد حسینی در 2:12 قبل از ظهر | موضوع: پـــــــرت
• لينک ثابت   • 


       - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - -        

پنجشنبه 21 خرداد1388


همه جان و تنم , وطنم , وطنم

 
 
  
نام جاوید وطن

صبح امید وطن 

جلوه کن در آسمان 

همچو مهر جاودان 

وطن ای هستی من 

شور و سرمستی من 

جلوه کن در آسمان 

همچو مهر جاودان 

بشنو سوز سخنم 

که هم آواز تو منم 

همه جان و تنم 

وطنم وطنم وطنم وطنم 

بشنو سوز سخنم 

كه نواگر این چمنم

همه جان و تنم 

وطنم وطنم وطنم وطنم 

همه با یک نام و نشان 

به تفاوت هر رنگ و زبان 

همه شاد و خوش و نغمه زنان 

ز صلابت ایران جوان 

ز صلابت ایران جوان 

ز صلابت ایران جوان
نوشته شده توسط محمد حسینی در 1:26 قبل از ظهر | موضوع: عمومی
• لينک ثابت   • 


       - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - -        

سه شنبه 29 اردیبهشت1388


کوچ ...

 

 

و ما کوچ می کنیم                            

از تقصیر ما        
        به 
                      تقدیر ما

این روزها آسمان دلمان سبز شده است .

نوشته شده توسط محمد حسینی در 0:46 قبل از ظهر | موضوع: عمومی
• لينک ثابت   • 


       - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - -        

پنجشنبه 13 فروردین1388


سالروز

گاهی لازم است روزی را به خاطر بسپارید 

                                          و گاهی روزی لازم است تا یادی زنده کنیم .

سالروز فقط بهانه‌ایست تا دستمان را در سطل خاطراتمان بکنیم کسی یا چیزی را بیرون بکشیم و دوباره به یاد بیاوریم .دستی بر سر رویش بکشیم ،با دقت در سطل بگذاریم و جایش را به خاطر بسپاریم .
چند قدمی به عقب برویم و آهی بکشیم و مثل همیشه ، این قافله عمر ...

سه سال پیش بود که ...

و ما همچنان امیدواریم نقطه

نوشته شده توسط محمد حسینی در 6:54 قبل از ظهر | موضوع: عمومی
• لينک ثابت   • 


       - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - -        

پنجشنبه 22 اسفند1387


انسان کامل

ما با شروع هر سال ،در آغاز هر فصل و هر ماه ، در برنامه ریزی برای هفته پیش‌رو و هنگام بیدار شدن در هر صبح بدنبال انتخاب مناسبترین از خودمان هستیم ،شاید هر لحظه .
بهترین یک انسان کامل است و انسان کامل عنوانی نو در نوشته‌هایم .
انسانی با تمامی ابعاد وجودی .
انسانی در تلاش برای رسیدن به کمال .
و این حجیم‌ترین از تفکرات شبانه روز من .
بهترین عمل کردن ...

صحبت از بعد فرهنگی ،صحبت از اولین شهعیست که برای روشن کردن کویر تاریک پیش رویمان روشن می‌کنیم .از هماراهانی که شاید هم دقدقه‌ایم ،می‌خواهم اگر تمایل به بیان ذهنیات خود راجع به این مهمترین هدف دارند مرا با خبر کنند تا تمامی مطالبی که پیرامون این مبحث را در همین صفحه ارجاع دهم .
شاید هم‌اندیشی گره‌ای گشاید .

تعداد کلمات برای نوشته مهم نیست .
صحبت از هر مبحثی در مقوله فرهنگ مجاز است .
مهم بیان دقدقه و نظرات یک انسان کاملا عادی با سطح سواد متوسط است .

فرهنگ چیست؟ بی فرهنگی کدام است؟
فرهنگ زدگی چیست؟
تفاوت فرهنگ با عادت؟
فرهنگ بومی یا فرهنگ جهانی ؟
در بحث فرهنگ ،مدرنیته را قبول می‌کنید یا آوانگاردیسم؟
حنجار در فرهنگ چیست؟
فرهنگ معیار چیست؟
یا هر سئوال دیگری که به ذهنتان می‌رسد؟


پ.ن:هر کسی با فرهنگ به نوعی درگیر است .شاید مشکلتون با مقوله فرهنگ .
در واقع سئوالات بالا و خیلی از سئوالات دیگه‌ای هستند که مفهموم فرهنگ رو در ذهن من به چالش می‌کشونن .شما هم در این مورد بنویسید و در مورد نوشته‌های هم نظر بدیم .

نوشته شده توسط محمد حسینی در 1:29 بعد از ظهر | موضوع: انسان کامل
• لينک ثابت   • 


       - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - -        

شنبه 10 اسفند1387


فرار به دام


بروی صندلی نشسته است، چشمانش جایی را نمی‌بیند .ترسی مبهم وجودش را فرا گرفته .

اتاقی خالی ،در مرکز آن یک میز و دو صندلی روبروی هم و لامپی که به طور محسوسی پایین آمده است .
مردی میان سال و تنومند وارد اتاق می‌شود ، به همراه کیف دستی که آن را روی میز پرت می‌کند .

با چند سئوال آغاز می‌کند ،سئوالات ساعتی طول می‌کشد ، هر دو خسته شده‌اند .مرد کلافه می‌شود ،تن صدایش کم کم بالا می‌رود تا به فریاد تبدیل می‌شود .
ضبط صوت را خاموش می‌کند .از صندلیش بر می‌خیزد و به طرفش می‌رود ، با ضراتی بروی صورتش به زمین می‌افتد .
مرد از درون کیفش وسیله‌ای در می‌اورد و دو ناخن از دست چپش را می‌کشد ، فریاد می‌کشد .
مرد جواب می‌خواهد و هر چه زمان می‌گذرد عصبی تر می‌شود .تمامی صورتش را خون فرا گرفته ،یادش نمی‌اید چند ساعت زیر شکنجه است .

فقط می‌خواهد همه چیز تمام شود ،فقط تمام شود .
از طرفی بعد از تحمل اینهمه سختی چیزی برای گفتن به این خوک ندارد .
با ضربه‌ای به سرش بی هوش می‌شود .

چشمانش را باز می‌کند ،زنی با لباس مرتب در حال پاک کردن خون از روی صورتش است .نفس عمیقی می کشد .مرد گوشه اتاق در حال قدم زدن پک عمیقی به سیگارش می‌زند .به سرعت به سمتش می‌رود .زن مانع او می‌شود .مرد را از اتاق بیرون می‌کند .

زن روی صندلی می‌‌نشیند .با مهربانی برایش توضیح می‌دهد برای خلاص شدن از این وضعیت باید همکاری کند .او نمی‌تواند زمان زیادی از دست مرد راحت باشد .

این تهدید است یا دلسوزی ؟ ذهنش کار نمی‌کند و قاعدتا تمایل به خوش‌بینی دارد .
نرمی صدای زن او را تحت تاثیر قرار داده .به نظرش زن قصد کمک کردن دارد .
حداقل او را از زیر شکنجه نجات داده...
شروع به صحبت می‌کند .با صدایی ارام و گرفته .بعد از هر جواب ،سوالی دیگر در انتظارش است .

زن دست آسیب دیده او را بانداژ می‌کند .
از روی صندلی بلند می‌شود و از اتاق بیرون می‌رود .

به فکر فرو می‌رود و نفسس عمیقی می‌کشد .
زن با مرد تنومند بلند می‌خندند و از نتیجه کار خود خرسندند .

پ.ن :این متن را جور دیگری بخوانید .

نوشته شده توسط محمد حسینی در 1:3 بعد از ظهر | موضوع: داستان
• لينک ثابت   • 


       - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - -        

سه شنبه 29 بهمن1387


تو یا من؟

این مهم نیست که من کیم؟ مهم اینه که تو دیگه خودت نیستی!
نوشته شده توسط محمد حسینی در 5:55 بعد از ظهر | موضوع: پـــــــرت
• لينک ثابت   • 


       - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - -